جمعه 22 بهمن 1384
روز تجديد ميثاق مردم با انقلاب اسلامي(!)، روز كوبيدن تودهني و پشت دست توصورت مستكبرين. روز اعلام حق ايران بري داشتن انرژي هستهاي. كه البته مصادف شدنش با روز 22 بهمن راهپيمايي را كامل كرد و پرشور.
امروز به خاطر كمك به يه دوستي من هم در مسير راهپيمايي به خاطر نبود ماشين حركت ميكردم. حتما شما ملت هميشه در صحنه ايران امروز در راهپيمايي و اعلام حقتون به جهانيان شركت داشتيد؟
توي راه ميشنيدم يكي ميگفت:« آخه كي از جونش سير شده كه امروز بيرون بياد.» نميدونم فكر كردم شايد فهميده من براي راهپيمايي نيومدم.
خلاصه نزديك ميدون فردوسي بودكه يهو يه عالمه خواهر و برادر ديدم وسط ميدون كه با هم دارن شعار ميدن و همچيني حالشو ميبرن(!). همه شعار ميدادن و با هم داد ميزدن: ” مرگ بر آمريكا“ يا ” انرژي هستهاي حق مسلم ماست.“ .يهو ياد مدرسه افتادم. ما توي مدرسهمون يه همكلاسي داشتيم كه بنده خدا هر كس هركاري ميكرد و هر اتفاقي كه توي مدرسه ميافتاد همه ميانداختن گردن اون. ديگه آخريا جوري شده بود كه يه چيزي ميشد خودش داوطلبانه پيش ميرفت و همه چيز رو بياونكه بدونه چه خبره به گردن ميگرفت.
داشتم از خيابون رد ميشدم و تو حال خودم بودم كه يه دفعه شنيدم يه نفر داره بهم ميگه: آبجي، بيا اينجا با ما شعار بده! خندهام گرفت. منو داشت دعوت ميكرد تو صف آقايون. نميدونم چرا ولي مطمئنم اون لحظه چشم خاله عفت رو دور ديده بود كه منو دعوت كرد.
از قديم گفتن راه مستقيم بهترين و نزديكترين راهه. ولي من تصميم گرفتم دوري راه رو به خطراتش ترجيح بدم و اين تجديد ميثاق رو بب صاحبان اين انقلاب تنها بذارم.
+ تجربهاي ازسپی در دوشنبه هشتم اسفند 1384 در ساعت
|