ادبا وحكما و فلاسفه در قديم و نديم و حالا همه در كنار موضوعات فخيم و ثقيلشان به چيزهاي سهلالفهمي نيز اشاره كردند كه موضوع من= ما يكي از نابترين و قديميترين آنهاست. اگر شما يكي باشيد، خوب، هميشه يكي هستيد.(اشتباه نكن! موضوع رو عاشقانه نكن!) اما! وقتي دوتا ميشي، به دليل واكنشهاي شيميايي زياد ميشويد. حالا خودآگاه و ناخودآگاه آن به خودتان مربوط است. ما به آن كاري نداريم. دقيقاً مانند اين مثل است كه ميگويد: تابحال به سوزن خياطي توجه كردهاي؟ وقتي تنهاست، فقط سوزن است اما زماني كه با نخ همراه و يار ميگردد، نخ و سوزن ميشود.كه با توجه به اثبات فلاسفه كارآيياش البته بيشتر ميگردد.
درباب همين موضوع دو شاعر نامآشنا و پرآوازهي اين مرز و بوم شعري به ياري هم سرودهاند كه به ساحت مقدس شما تقديم ميكنند:
امروز ميخوام شعر بگم شعراي خوشگل بگم
از كوچه و خيابون از صحرا و بيابون
از بچههاي كوچه كه ميخورن آلوچه
غيبتاي تو ميدون پيرزناي حيرون
از دوتا اُسگُل بگم كه دادن روي هم لم
امروز ميخوام شعر بگم شعراي خوشگل بگم
من تركم و من تركم من يك شاعر تركم
اينو من با لهجه گفتم از تو جواب شنفتم:
«تو تركي و تو تركي تو يك شاعر تركي»(2)
محصول مشتركي از مادربزرگ و آزاده.
