تبليغاتX
آشفته بازار

ای وای من!! ای واویلای من! ببینین این آدمیزاده چیه ! چشمش نمی تونه تو رو ببینه که با خیال راحت یا ناراحت نشستی رو صندلی شکسته ، پشت یه کامپوتر مربوط  به عهد عتیق  و داری توش یه چیزایی مینویسی .

اینقدر چشم وهم چشمی بین آدما زیاد شده که کافیه  تو امروز ظهر وبلاگ بزنی و خبرش به طرف مورد نظر برسه .  تا شب بهش فکر میکنه ، شبش می خوابه ، نصف شبش  خواب نما میشه ،  بلند میشه ،  میشینه رو صندلی شکسته تو ،  پشت کامپوتر عهد عتیق تو واسه خودش یه وبلا گ میزنه . بعدش  با خیال راحت میره دستشویی  میاد میخوابه .

کافیه تو اسم وبلاگتو بذاری گورخر تا اون بذاره خری که پیراهن راه راه پوشیده بود . آگه وبلاگ عاشقانه بزنی میپره تو اتاقش ،  پشت کامپیوترش و هر چی نامه عاشقانه  از عنفوان کودکیش  داره  رومیکنه و تو وبلاگش مینویسه  ومثل مشتی  میکوبه  تو دهنت .اون وقت توی که یه عمره این کاره ایی  و از  دست امثال  اونه که تا حالا  5 تا وبلاگ نا فرجام داشتی  باید شب تا صبح ، صبح تا شب  چهار دست و پایی بزنی تو سر خودت  و دم دستی هات  تا شاید چیزی پیدا کنی وبنویسی  تو این صفحه ایی که  حالا شده مایه زجر تو .

 باید انقدر کتاب بخونی، شعر بخونی ،  اون وقت یکی از یه جایی ( حالا هر جایی )  میا د و تو وبلاگش  از صبح که پا میشه و دماغش رو  فین میکنه، مینویسه  تا شب که باید  برای خواب کجا ها که نره . ایناش مهم نیست . جوونه ! خوش باشه .

جالب اینه که  در عرض دو ساعت  برای دفتر خاطرا ت بنده خدا  که داره از  پاک کن های  گمشده اش مینویشه  156  تا  کامنت میذارن . خوب بذارن . حسود هرگز نیاسود ! هر کی هر کار میکنه ،  خوش باشه ( آرزوهای  مادربزرگانه ) ولی کارش به کار اون یکی نباشه .

تمام این چشم .هم چشمی هارو باهات میکنن آخرش میان پستت رو بخونن بگو چی میگن ؟

بگو ؟  میگن : به به ! چه قشنگ  .به حرفات عمل هم میکنی ؟  جرات داری ؟؟   خوب آدم چه کنه. یا میا ن مثلا توی وبلاگشون از تو تعریف کنن  میگن : «یه روز دیدم  مادر بزرگ نشسته پشت کامپوتر  داره واسه وبلاگش می نویسه  با خودم گفتم : حالا که اون میتونه منم میتونم» . ازیکی ازوبلاگ نویسا شنیدم  توی کامنت هاش  همیشه یه نفر هست که یه سوال همیشگی داره . اونم اینه که پست هاشو  خودش مینویسه ؟ ( خوب آخه اینا   IQاکبند  رو  واسه کِی  میخوان )

خلاصه که طرفی که بخاطر  تو وبلاگ زده ، یعنی  به رو کم کنی تو زده  اینقدر ادامه میده و میده  تا تو کم بیاری و بذاریش کنار . اونوقته که دیگه از خواب نمی پره و آشفته حا ل  نمیشه. اما  این بار عمرا اگه کم بیارم  وتعطیل کنم .      حواستو جمع کن  قصه گو!!

+ تجربه‌اي ازسپی در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 در ساعت |
 

  از قديم و نديم بزرگترها و كوچكترها، همه و همه، مخصوصا خانم‌بزرگ‌ها كه شامل هر سني مي‌شده از چشم و هم‌چشمي بد گفتن و هي بد گفتن!

  بد گفتن، ولي مثل بقيه ضرب‌المثل‌ها و نكته‌هاي قديمي به استثنائات تقريبا هيچ توجهي نكردند.

 

گرچه تازگي‌ها و توي اين دوره زمونه(آخه تو دوره زمونه ما اصلا خبري از چشم و هم‌چشمي نبود، يا اگر هم بود خيلي كم بود!) همه و همه و از جمله همون خانوم بزرگ‌ها بيشتر به نكات توجه كردند و خلاصه جملگي همه گفتن كه چشم و هم‌چشمي خوبه به شرطي كه باعث ناراحتي و بيچارگي خانواده نشه! آخه اصلا و كلاً ما انواع مختلف چشم و هم‌چشمي داريم.

1-   خانوادگي:    در اين نوع خانوم خونه يا حتي مرد خونه(با تمام ابهت) به ديگران نگاه مي‌كنه و آرزو مي‌كنه كه كاش شرايط اون ديگرانِ مورد نظر رو داشته باشه. خوب تا اينجا هيچ مشكلي نيست. مشكل از اونجايي شروع مي‌شه كه اين آرزو، به  زبون مياد و طرف تصميم خودش رو مي‌گيره تا به اون آرزو برسه! ديگه اونوقته كه بايد خدا به داد برسه!

2-    دوستانه:   خوب در اين نوع چند تن از دوستان به دلايل مختلف و گاهي هم ناشايست تصميم مي‌گيرن كه مثل دوست يا همكلاسي خودشون باشند(خوبه همگي دعا كنيم كه در اين مورد فقط يكي از دوستان فرد مورد چشم و هم‌چشمي قرار بگيره. چون اگه زياد باشن و طرف بخواد از هركسي يه گوشه‌اي بگيره ديكه خداييش واويلاست.

3-   همكاري:   اين همكاري البته بايد يادآوري كنم كه از اون همكاري‌هاي مودبانه و ياري همديگر و تعاون و ... نيست. وقتي مي‌گيم چشم و هم‌چشمي از نوع همكاري يا همكارانه يعني داريم به زماني اشاره مي‌كنيم كه براي مثال(البته زبونم لال) شما داريد يه جايي(حالا هرجايي كه به ما اصلا مربوط نيست!) كار مي‌كنيد و همكار شما زبونم لال، زبونم لال به شرايط شما در محل كار حسادت مي‌كنه. و اين حسادت باعث همون چشم و هم‌چشمي كه گفتم مي‌شه. اونوقت اگه اين همكار شما يه مقداري البته فقط يه مقداري از لحاظ وجدان در مضيقه باشه شما به راحتي و سرِ سه‌سوت به يك مأموريت طولاني در منزل اعزام مي‌شويد.و گاهي از اون هم بهتر: كلاً مي‌رويد خانه جهت استراحت مطلق.

4-   مجازي:   اين نوع از چشم و هم‌چشمي كه همين تازگي‌ها نمي‌دونم به وسيله كدوم دانشمندِ بيكاري(ببخشيد پركاري) كشف شده در يك فضاي مجازي صورت مي‌گيرد. كه البته منظور از يك فضاي مجازي اين نيست كه شما خوشحال بشيد و فكر كنيد اين نوعش فقط يه شوخيه! نخير. خيلي هم جديه!  يا اينكه مثلا فكر كنيد اين فضاي مجازي جاي بد و ناشايست و زشت و بديه. يا مثلا كار ناشايست توش انجام مي‌شه. نخير! نمي‌شه!  بلكه به طور مشخص منظور جايي است كه به آن مي‌گويند اينترنت!   حالا اگه بخوايم در يك محدوده‌ي كوچكتري در نظر بگيريم تازه مي‌رسيم به اصل مطلب.

 

خوب حالا اصل مطلب چيه؟ چشم و هم‌چشمي در منطقه‌اي وسيع به نام وبلاگ.

چون خيلي طولاني شده بقيه‌ش رو مي‌ذارم براي پست بعدي. اگه دوست داشتيد مي‌تونين منتظر بمونين. و اگر هم نه، خوب نموندين ديگه. من خودم بهتون خبر مي‌دم. زياد نگران آلزايمرتون هم نباشيد. من يادآوري مي‌كنم! باز بگين مادربزرگ بَده!

+ تجربه‌اي ازسپی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 در ساعت |