و اینگونه بود که من فارغ شدم!
من الان یک آدمی هستم که همین 2ساعت پیش فارغ شده! راست می گم به جون گربه تپله ی دم خونمون. همون گربه تپل خوشگله که تازگی ها هم معلوم نیست کی و به چه منظوری یه تیکه از لپش رو کنده!!!! نه بابا دیوونه نشدم که، گفتم من همین دو ساعت پیش فارغ شدم. فارغ؟ زاییدم؟ من؟ مگه من گاوم؟؟؟؟ آره؟ خجالت بکش!
چرا من هرچی می گم تو اون چیزی رو می فهمی که خودت می خوای؟ خوب اینا همه از نقص ارتباطیه. ویلبر شرام که یکی از این نظریه پرداز های ارتباطیه یه مدل ارتباطی درست کرده. حالا اینکه از کجاش آورده و به چه منظوری آورده و می خواد کجا ببره و به خورد کی بده نمی دونم! اما اینو می دونم که نامرد 3ساله این مدلش رو به بهانه های مختلف می ریزه توی کله من!
من؟ اٍ، گفتم من یادم افتاد داشتم از فارغ شدنم می گفتم.
یعنی تو هم معتقدی که من دیوونه شدم؟ نه به خدا. من خیلی سعی کردم که آدم بمونم اما انگار یه چیزایی خراب شده. یه بویی میاد. بوی لنت ماشین. وقتی خیلی ترمز می زنی. دیگه ترمزم هم نمی گیره. ای بابا از کاربراتمه انگار. آخه چرخام هم صدا می ده. روغن کاری می خواد این مخ اساسی. قرچ قرچ میکنه از در خونه عمه قزی بابابزرگ عقدس اینا بدتر.
آره خلاصه من امروز، 5/11/85 سر ساعت 9:45 از هر چی امتحان ترم اول نیمسال اول تحصیلی 86-85 فارغ شدم م م م م م م م م م م .
خوشحال ام. هیچ وقت اینقدر خوشحال نبودم. می تونم بخوابم. برای همیشه بخوابم. بالش من کوشی قربونت برم؟ بیا عزیزم م م م م . بیا قراره با هم جدول خی دو بکشیم. نه!!!!! بیا می خوام بخوابم.
ای بابا! انگار این بار حق با توئه! من جدی جدی دیوونه شدم. اونم با معدل 12.
می رم لالا. تا پس فردا. شاید یه چیزایی دستگیرم بشه که دیافراگم باز بشه عمق میدان کم می شه یا برعکس؟ هان؟ بی خیال!
+ تجربهاي ازسپی در جمعه ششم بهمن 1385 در ساعت
|