۱- به تلقین اعتقاد نداشتم. اما بهش اعتقاد پیدا کردم. وقتی گفتم باید بری، چه جالب بود که واقعن رفتی. ازش خوشم اومده. باید تلقین کنم که مردی. کابردش بیشتره. :دی
۲- پارازیت های گاه و بیگاهت رو میذارم به حساب بچگی و حس به رخ کشیدن آب نبات آدامس دارت به یه آدم بزرگ.
۳- می شه کمتر وانمود کنم که آدم خوب و مهربونی ام؟ آخه حالت تهوع پیدا کردم از بس خوب بودم.
+ تجربهاي ازسپی در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 در ساعت
|

